یه اسم مستعار
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
_ داری چکار میکنی ؟
_ هیچی عکسارو نگاه میکنم ، چقدر خوب بود اونوقع ، چرا چیزای خوبشو نمیدیدم؟
_مگه چیزای خوب الان رو میبینی؟
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
دوباره یاد قدیما که سراغ افتر افکت میرفتم و لذت میبردم رفتم و شروع کردم ب بیشتر یاد گرفتن ؛ چیزی که این روزا باهاش کلنجار میروم ایندمه ، نمیدانم که باید یک مهندس شوم یا یک مدیر یا حتی یک خالق ؛ شاید هم فقط شاید همه ی این ها.
هرچند که اینو نمیبینی ولی روزت مبارک "مهندس".
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
مثل لرزش تیر و کمان میتپید
در زیر نور تنهای ماه
به من نگریستی
کسی قلبت را نمیشناخت
وقتی خورشید رخت بربست تو پدیدار شدی
زیبا و مهربان ولی سرد
مثل لبه چاقو تیز ولی شیرین و دوست داشتنی
کسی قلبت را نمیشناخت
تمام غم و اندوه و دردت
در شب های جنگل مبحوس شده بود
قلب مرموزت متعلق به دنیای موجوداتی است که در تاریکی آه میکشند.
پ.ن:چه خوبه حس عاشقی بچگیمون...
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
گاهی اوقات حسرت بعضی ادما دوباره میفته رو دلمون ؛ قرار نیست حسرتش تموم شه ؟
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
فاجعه این است که دیگر کسی نگوید : «نمیخواهی برای من حرف زنی؟ » .
دوست داشتنت لعنتی ...
تمام چیزی بود که از زندگی میخواستم ؛ حق داشتی ، نیمه بودن در هر چیزی بی نتیجه است یا باید ماند و با تمام قدرت تلاش کرد یا باید رفت و مرگ را تا آخرین لحظه ی خارج شدن جان ، زندگی کرد .
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54
خاصند؛ اینقدر زیاد که با یادآوریشان فرو میروی در خیال های دور و غبار گرفته ات و بعد که به خود میایی میبینی صورتت خیس است از غم دیگر ندیدنش...
برچسب: نویسنده: آرمان محمدپور تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 5:54